ياد آن روزگار خوبى كه
مثل پروانه عاشقم بودى
آب دريا كه غرقه ام مى كرد
توى امواج ، قايقم بودى
شعرها را بهانه مى كردى
قاصدك در قصيده پيدا شد
قلب عاشق هميشه لو مى داد
راز دل بى سبب هويدا شد
اعترافى نكرده باقى ماند
جراتم در خطر زدن كم بود
گرچه پرواز آخرم بودى
بال خالى به پر زدن كم بود
خواب سنگين هردومان آمد
من پشيمان سراغ بيدارى
ترك تزريق سخت تنهايى
تو به جانت سرنگ بيزارى
سر به قلب شكسته ام بگذار
عاشقت شد ولى نفهميدى
تا كه گفتم تو پر زده بودى
من بميرم.... چقدر ترسيدى....
#نسيم_عطايى
Mat23/2019
https://t.me/NasimAtaei
برچسب:
نویسنده: شیوا کریمیپور