در این وبلاگ اشعار مهندس نسیم عطایی منعکس می شود.
زندگی چون فصول تکراری
بی محابا دسیسه ای جاری
جای خلوت و چای بابونه
توی گوشم صدای گیتاری
عاشقی در خیال بعد از ظهر
چرت کوچک میان بیداری
می شکستی سکوت رخوتناک
می گرفتم نخی و سیگاری
دل سپردم چنان که می گفتند
چاره ای نیست اگر که بیماری !
از همانجا که گفتگو کردی
با نگاهت چه جستجو کردی؟
در تپش های قلب بیمارم
بد چه دیدی؟ که زیر و رو کردی؟
هدیه دادم نفیس عمرم را
پاره قلبی که تو رفو کردی
مثل عهدی نبسته می ماند
ارتباطی که تار مو کردی
در نبودت شکنجه ام می داد
بغض تلخی که در گلو کردی
حسرتم شد فقط تو را دیدن
قطره اشکی ز گونه ات چیدن
می زنم پر برای آغوشت
من کبوتر؛ چه بال کوچیدن ؟
می گریزی … چرا ؟ نمی دانم…
در خیالت … به جرم بوسیدن ؟
تو بمان غم ، تحملش با من
درد سنگین بهای ترسیدن
انتخابی غلط ؛ پشیمانی
کفش تنگی برای رقصیدن!
عاشقم من ؛ ولی نمی دانی
گر بگویم مگر تو می مانی؟
در زمانی که عشق نادر بود
داده بودی مرا به ارزانی
می چکم از کلام ناگفته
از نگاهت؛…. بلند و طولانی
انتظارت به سر رسیداخر
تا بگویم فراتر از جانی
حیف از آن اعتراف بی حاصل
با تو صحبت فقط پشیمانی…
تو برایم لباس تن بودی
در خیالم تو جان من بودی
با تو بودن همیشه معنا داشت
آشنایی که از وطن بودی
جای آنکه برای من باشی
شمع گرم هر انجمن بودی
بت اعظم تو بودی ای قاتل
در خیالم که بت شکن بودی
تو نرفتی !! بهانه ها ماندند …
جنگ می شد اگر که زن بودی…
ای دل اکنون که وقت بازی هاست
کم نیاور ؛ به سود قاضی هاست…
بگذر از غم که سخت مجبوری
دل به کام همیشه راضی هاست…
من شکستم اگر چه می گفتند
وقت عمران و باز سازی هاست
باش تنها دلم که این دوران
دور ماندن ز سرفرازی هاست
زنده باشد هر آن که می گوید
واقعیت؛ گر از مجازی هاست….
#نسیم_عطایی
July3/2025
https://t.me/NasimAtaei
برچسب:
نویسنده: شیوا کریمیپور