بى معرفت كسى باشد كه پشت تو ؛ خنجر فرو كند در پيش دشمنان
در بين دوستان تهمت روا نبود افسوس مى خورم از اين كناه زشت
در گوش بى خبر،سوگند نارواست ؛چون ميخ آهنى در سنگ بى اثر
نيشى كه مى زند، عقرب نه كينه است ؛ زهرش قوى ولى ، بوده ست در سرشت
بى آبرو نكن اى كوزه اين ترك هر بار مى چكد خود را جدا كند
در عمق خانه ام ،غم رخنه كرده است؛ مرطوب مى شود از پاى تا به خشت
درپاى عاشقى جان ارزشى نداشت ؛وقتى كه مى شود از زندگى گذشت
ساعت شمار تان در اين محاسبات؛ باور نمى كنى اما غلط نوشت
#نسيم_عطايى
برچسب: تهمت,
نویسنده: شیوا کریمیپور