
بر دار مى شوى گاهى چه بى گناه؛ تنها به جرم يك گندم از اين كنشتكافى است لحظه اى غفلت كنى عزيز ؛ چون رانده مى شوى اين گونه از بهشتبى معرفت كسى باشد كه پشت تو ؛ خنجر فرو كند در پيش دشمناندر بين دوستان تهمت روا نبود افسوس مى خورم از اين كناه زشت در گوش بى خبر،سوگند نارواست ؛چون ميخ آهنى در سنگ بى اثرنيشى كه مى زند، عقرب نه كينه است ؛ زهرش قوى ولى ، بوده ست در سرشت بى آبرو نكن اى كوزه اين ترك هر بار مى...
ادامه مطلب